ماسک
این چند وقت خیلی فکرم مشغول قضیه خودسانسوری و ماسکهایِه که ماها هر کدوممون به چهره میزنیم و خود واقعی مون رو باهاش میپوشونیم. خنده داره، خودمون رو قایم میکنیم اما حقیقته و یه حقیقت خیلی تلخ! اگر چند سال پیش بود و یکی ازم میپرسید چقدر ماسک داری و خودت رو delete میکنی با کلی اعتماد بنفس میگفتم نه! من آدم رکی ام و کاری رو که بخوام میکنم. اما از چند وقت پیش فهمیدم که چقدر اشتباه میکنم و خودم رو نمیشناسم.
قضیه اینه که ماها از همون بچگی، از همون نوزادی یا یه کم بزرگتر، از وقتی شروع به فهمیدن کردیم و یاد گرفتن بر اساس عکس العملهایی که از اطرافیان و محیطمون میگیریم شروع میکنیم خود واقعی مون رو ذره ذره می پوشونیم و بتدریج از خودمون دور و دور و دورتر میشیم و تبدیل به یه کلیشه عامه پسند میشیم. این عام میتونه خانواده، مدرسه، معلم و ناظم و استاد و دانشگاه و اجتماع و مردمش و کار و رییس و ... باشه (هر جا که انتظار و توقع مطرحه) و بدا به حالمون که روز به روز ماسک روی ماسک میاد و تبدیل به یک دوپای سفارش داده شده میشیم در جهت برآوردن خواسته ها، توقعات و نیازهای دیگران و ریشه اش چی؟ عدم پذیرش خود و عدم احترام به خود و خود سانسوری!!! و مخفی کاری، نیاز به تایید و غیره و غیره!
جالبه! وقتی دنبال یه چیزی میگردی جواب پشت جواب میاد سر راهت، اونهم به واسطه دوستان معرکه ای که زندگی با سخاوتش سر راهت میذاره. مثلا اینکه بچه هایی که در محیط خانواده در کودکی پذیرفته نشده اند و مورد پذیرش قرار نگرفته اند (حالا به هر دلیلی، شر بوده اند یا هر چی) یاد نمیگیرند خود واقعی شون باشند و خودشون رو همونطور که هستند نشون بدند و دوست داشته باشند و بعد از مدتی سیستم ایمنی شون شروع میکنه به خودتخریبی!!! و نتیجه اش انواع و اقسام بیماریهایی که در اونها سیستم ایمنی خودش رو تخریب میکنه مثل سرطان و ... یا یه مورد دیگه اینکه اگه خانواده فرزندش رو همونطور که هست نپذیره، فرد انرژی اصلی حیاتی اش رو که ریشه در عشق خانواده داره نمیگیره و احساس کمبود میکنه ... (کمبود شادی، کمبودهای عاطفی و ... تازه همون انرژی رو هم که میگیره صرف ماسک زدن ورل بازی کردن میکنه و سعی در کسب تایید از دیگران!)
شکایتی ندارم ... دوست دارم اینا رو بنویسم تا هر کدوممون ببینیم چقدر خودمون رو همونطور که هست پذیرفته ایم صرف نظر از اینکه دیگران چه توقعی ازمون دارند (با رعایت کامل احترام به دیگران). چه چیزهایی رو درونمون ارزش میدونه و چه ها ارزشهای موروثی و تحمیلی اند. ، تا وقتی که اونی رو که هستیم در درون نپذیریم و براش ارزش و احترام قائل نشیم دیگران رو هم نخواهیم پذیرفت و احترام عمیق که ریشه در عشق داره براشون قائل نخواهیم بود و ماسکها به بازی خودشون ادامه میدند.
و اینکه خانواده، اجتماع ... همه و همه رو بابت اونچه که انجام دادند در حقمون بپذیریم و ببخشیم و بدونیم که میخواستند عشق بدند و تربیتمون کنند، نتیجه این شد، اگر راه بهتری میدونستند حتما انجام میدادند ... سخته، اما تنها راه حله و قشنگه.
لطفا اگر چیزی راجع به این موضوع خواندید یا میدونید share کنید. این لینک هم نقل قولهای جالبی در این باره داره: