چند روزه میخوام به خاطر سعیده چیزی بنویسم که نمیشه. ولی امروز که وبلاگ مهسا و آزاده را خوندم گفتم منم باید حتما چیزی بنویسم.

۱. آمدن سعیده باعث شد که سه بار دور هم جمع شیم. هرچند که در دو بار اول سعیده یک ساعتی دیر کرد که دلیلشو نفهمیدیم. و دفعه سوم هم من قبول مسئولیت کرده و خودم سعیده را خونه مهسا بردم.

سعیده هم مثل همیشه مرموز و آروم. مرموز بودن هم از اونجا که فکر می کنه همه چیز واضحه. مثلا از آمریکا رفتنش عکس می فرسته ولی نمیگه. حالا ما باید خودمون تشخیص بدیم که عکس در آمریکا گرفته شده. مواردی دیگر هم از سعیده دیده شد که در این مجال نمی گنجد.....

۲. مژده جان تولدت مبارک هر چند که دیره. امیدوارم در بیست و هشتمین سال زندگیت بتونی تمامی ابعاد زندگیتو کامل تر کنی.

یه کم هم بیشتر به این وبلاگ نظر کنی.

۳. مهسا جان تولدت مبارک. خیلی خوشحال شدم که از کادوت خوشت اومد آخه نهایت تلاشمو کردم که بتونم با کادویی هر چند ناچیز خوشحالت کنم.

در ضمن همچنان در یاری رساندن در امور جشن آماده ام. فقط کافیه لب تر کنی.

گذاشتن کامنت هم بسی جای خوشحالی است هر چند منو از وبلاگت انداختی بیرون. (فکر شکل گیری این وبلاگ هم این بود که با مژده فقط می خواستیم عکس بذاریم از سفر هایی که رفتیم. ولی حالا مطلب هم می نویسیم)

ممنون از این که ما را دعوت کردی و زحمتی که کشیدی. البته خودتو آماده کن که این میزبانی ها همچنان برات ادامه داره مگر این که کس دیگری دست به کار شه.

آرزومند دیدار همگی